«چیلی پالمر» (تراولتا) برای مافیا کار می کند و کارش هم گرفتن باج از این و آن و تحویل دادن آن به رئیسش است. این روزها نیز سعی دارد طلبی را از «هری زیم» (هاکمن)، تهیه کننده ی هالیوودی بگیرد که تهیه کننده ی فیلم های ترسناک کم هزینه است. اما «چیلی» تا حدی از «هری» خوشش می آید و از محبوبه اش «کارن» (روسو) که پیش تر او را در فیلم های رده ی «ب» هیولایی دیده، بیش تر.
«آقای کالاهان» (دنهی) سکته می کند و می میرد و کارخانه ی قطعات یدکی اتومبیل او به پسرش، «تامی» (فارلی) می رسد. اما «تامی» که جوان بی قیدی است، برای حفظ کسب و کار خانوادگی باید با توطئه های همسر جدید پدرش، «بورلی» (درک) و پسر او «پل» (او) مقابله کند.
حسابداری بنام «ویلیام بلیک» (جانی دپ) بعد از کشتن یک مرد، با یک سرخ پوست مرموز بنام «هیچکس» روبرو می شود، کسی که او را برای سفرش به دنیای روحانی آماده می سازد.
در شهرکی که در آن مرد پولدار و صاحب نفوذی به نام «هرود» (هاکمن) همه کاره است، هر سال یک مسابقه ی عجیب هفت تیرکشی برگزار می شود. دختری به نام «الن» (استون) معروف به «بانو» نیز در این مسابقه شرکت می کند. اما در اصل «الن» برای گرفتن انتقام مرگ پدرش - که مارشال ایالتی بوده - از «هرود»، در این مسابقه شرکت کرده است...
«لوسی» (بولاک) که در بلیت فروشی قطار شهری کار می کند، در آرزوی ازدواج با «پیتر» (گالاگر)،یکی از مسافران است. روزی «پیتر» به داخل ریل های قطار می افتد و «لوسی» او را نجات می دهد. اما «پیتر» بر اثر شدت ضربه به حال اغما می رود. خیلی زود همه او را نامزد «پیتر» می پندارند و «لوسی» نیز ابتدا سعی می کند واقعیت را بگوید اما بعدتر از بازی در نقش نامزد «پیتر» لذت هم می برد...
«جانی کیج» (اشبی)، قهرمان ورزش های رزمی و بازیگر سینما را «شانگ تسونگ» (تاگاوا)، صاحب و مدیر یک مرکز آموزش ورزش های رزمی در یک جزیره ی دورافتاده در چین که دارای قدرت های ماوراء الطبیعه است، برای مبارزه ی نهایی دعوت می کند...
آینده ای دور. «مگاسیتی- یک» منطقه ای است عظیم و ناامن که آن را «قاضی درد» (استالون) با کمک چند دستیار اداره می کند. یکی از جانیان محلی، «ریکو» (آسانته) که قبلا «درد» او را به زندان انداخته فرار می کند و با هیئتی شبیه به «درد» دو نفر را به قتل می رساند. به این ترتیب «درد» محاکمه و به زندان ابد محکوم می شود...