«برت ماوریک» (گیبسن)، قمار باز حرفه ای به دنبال به دست آوردن سه هزار دلاری است که برای تکمیل بیست و پنج هزار ورودیه ی مسابقات قهرمانی پوکر «تری ریورز» لازم دارد. در شهر کریستال ریور، «برت» با «آنابل برانسفورد» (فاستر)، زن ماجراجو و قمارباز آشنا می شود. او در این شهر پولی به دست نمی آورد پس هم راه «آنابل» سوار دلیجانی می شود که «مارشال زین کوپر» (گارنر) نیز مسافر آن است...
«ستوان فرانک دربین» (نیلسن) زودتر از موعد خود را بازنشسته کرده و حالا شوهری خانه دار به شمار می آید. اما «سروان اد هاکن» (کندی)، «دربین» را مجاب می کند تا برای دستگیری «روکو» (وارد)، رهبر کشوری کوچک و بدنام، بار دیگر وارد عمل شود...
هالیوود، سال 1951. «ادوارد د. وود جونیر» (دپ)، کارگردان فیلم های کم هزینه سعی می کند به هر طریقی فیلمی با شرکت دوستش، «دولورس فولر» (پارکر) بسازد. «وود» با «بلالوگوسی» (لندو)، بازیگر قدیمی فیلم های ترسناک که اینک به مرفین معتاد شده، ملاقات می کند و درصدد ساختن فیلمی با شرکت «لوگوسی»، «دولورس فولر» (پارکر) و یک کشتی گیر سوئدی سنگین وزن به نام «تور جانسون» (استیل) برمی آید.
«سرهنگ جک اونیل» (راسل) فرماندهی یک تیم داوطلب را برای رد شدن از یک حلقه (به شکل یک دروازه ی ستاره ای در کهکشان) و گذر در تونل زمان به عهده می گیرد. خیلی زود گروه به صحرایی در سیاره ای دیگر منتقل می شوند. صحرانشیان که شبیه مردم مصر باستان هستند سرکرده ای دارند که زندگی جاودان دارد و جسمش به طور مداوم تازه و باطراوت می شود ...
گروهی از اوباش، زوج جوانی را در شب ازدواج شان به شکلی فجیع می کشند. آن چه می گذرد چنان هولناک است که روح مرد (لی) نمی تواند آرامش یابد. پس در سالگرد این حادثه در قالب اولیه اش هم راه کلاغی که راهنما و فرشته ی نگهبان او است، باز می گردد تا انتقام بگیرد.
وقتی «دانته هیکس» (اوهالوران) مجبور می شود در روز استراحتش، شیفت فروشندگی را در «کوییک استاپ» به عهده بگیرد، سعی می کند - اگرچه با اکراه - وظیفه ی فروشندگی کم اجر خود را با قابلیت هر چه تمام تر انجام دهد. در همین حال «رندال» (آندرسن)، دوست صمیمی اش در مغازه ی نوار ویدئو فروشی کناری مشغول به کار است. نگرش تحقیرآلود «رندال» به کار درست در نقطه ی مقابل تلاش «دانته» است.
«میکی» (هارلسن) و «مالوری» (لوییس) زوج قاتلی هستند که آرام آرام تبدیل به شمایل های محبوب جوانان می شوند. «میکی» پس از دستگیری، هنگام مصاحبه با «وین گیل» (داونی جونیر)، خبرنگار جاه طلبی که در پی کسب شهرت است، در زندان، شورش به راه می اندازد و در شلوغی هم راه «مالوری» و «وین گیل» می گریزد...
مأمور امنیتی «هری تاسکر» که خانواده اش گمان می کنند فروشنده ی کامپیوتر است با یک گروه تروریستی درگیر می شود و نقشه ی آنان را برای نابود کردن شهرهای امریکا عقیم می گذارد.