«کامرون پو» (کیج)، قهرمان سابق جنگ، پس از تحمل هشت سال زندان به جرم قتل تصادفی یک مرد در دفاع از همسر باردار خود، حالا قرار است که آزاد شود. اما او را سوار هواپیمایی می کنند که حامل ده تن از خطرناک ترین محکومان سیستم قضایی امریکاست و کمی بعد، هواپیما را می دزدند...
دنیای آینده. زمین برای جدال در برابر حشرات غول آسایی از سیارات دیگر که به مایه ی تهدیدی جدی بدل شده اند، آماده می شود. «جانی» (وان دین) و «کارمن» (ریچاردز)، هم مدرسه ای های دل باخته ی یک دیگر که از هم جدا شده اند و به ارتش پیوسته اند، دوباره طی علملیات جنگی در فضا یک دیگر را می یابند. خیلی زود جنگ آدم ها و حشره ها شدت می گیرد...
مردی با مشکلات ژنتیکی، آرزو دارد به فضا سفر کند. او برای رسیدن به آرزویش، هویت «جروم مورو»، شخصی با مشخصات ژنتیکی کامل، که بر اثر یک تصادف اتومبیل فلج شده را جعل می کند, اما..
«کارگاه جان هابز» (واشینگتن) پس از دستگیری یک قاتل زنجیره ای (کوئتاس) و نظارت بر اعدام او، متوجه می شود روش جنایات او هم چنان اعمال می شود. «هابز» بر حسب تصادف درگیر پرونده ی یک پلیس که سی سال پیش خودکشی کرده می شود و از طریق دختر او و کتاب هایی که می یابد، پی می برد که فرشته ای سقوط کرده و در جسم انسان ها حلول می کند.
«جک فولی» (جورج کلونی) که حرفه ای ترین و موفق ترین سارق بانک در تاریخ کشور بوده و در دو دهه اخیر بیشترین سرقتها را از بانکها انجام داده است موفق می شود با کمک بهترین دوست و دستیارش که «بودی» نام دارد از زندان بگریزد. اما در طول فرار از زندان او یک مامور زن اف بی آی به اسم «کارن» (جنیفر لوپز) را نیز بعنوان گروگان می گیرد و ...
«سالی» و «گیلین اوون» دو خواهر هستند با قدرت های ماورای طبیعی، اما داشتن این قدرت ها برای آن دو بهایی نیز داشته است: بخاطر طلسمی که در زندگی این دو وجود دارد، هر مردی عاشق آن ها شود، بزودی جانش را از دست می دهد...
«جان دولیتل» در خردسالی (اسمیت) قادر است با حیوانات صحبت کند اما پدرش مخالف این کار است و «جان» استعداد یگانه اش را به فراموشی می سپارد. سال ها می گذرد و «جان» (مورفی) پزشک موفقی می شود. او روزی سگی را زیر می گیرد و ناگهان استعدادش را باز می یابد و چندی بعد حیوان را نجات می دهد و به خانه می برد. شهرت او همه جا می پیچد و گروهی از حیوانات بیمار جلو خانه اش صف می کشند.
در سال 1554 و پس از مرگ هنری هشتم کشور انگلستان در شرایط بحرانی به سر میبرد. ملکه، فردی متعصب و نازاست که روزهای پایانی عمرش را سپری میکند. ج جانشین او یعنی خواهرش «الیزابت»، عقایدی کاملا متفاوت نسبت به بقیه دارد و چندان به سنتهای انگلستان، پای بند نیست.
«آلن» (اسمیت)، پسر یک صاحب اسباب بازی فروشی، تعدادی از اسباب بازی های جدید را به جان هم انداخته است: «کاماندوهای ویژه» علیه «گورگونیت ها». اما آن چه «آلن» نمی داند این است که این اسباب بازی ها طوری طراحی شده اند که بتوانند حرکت کنند، لب بزنند و سخن بگویند. هدف کاماندوهای ویژه، نابودی «گورگونیت ها» ست...