گروهی از تروریست ها هواپیمای رئیس جمهور ایالات متحده، و خانواده اش را می ربایند و خانواده او را گروگان می گیرند. اما او که سابقا یک سرباز میدان جنگ بوده، تصمیم می گیرد با آن ها مقابله کند...
۷ نفر غریبه یک روز وقتی بیدار می شوند خود را تنها در یک ماز مکعبی می یابند. بعد از اینکه همدیگر را می یابند سعی می کنند به کمک هم و با استفاده از مهارت ها و استعدادهای خاصشان از حقه های کشنده ی خیلی از اتاق های مکعبی رنگارنگ نجات یابند...
در دهه ی ۱۹۶۰، «آستین پوئرز» (مایزر)، عکاس مد، مقیم لندن پر تحرک و امروزی و مأمور آژانس جاسوسی معتبر بین المللی در قالب یخی فریز شده، تا در دهه ی ۱۹۹۰ از آن بیرون آید و بزرگترین دشمن خودش را شکست دهد، گرچه طرز رفتار و مد بروز او اکنون خیلی قدیمی شده اند...
«هرکول» فرزند ایزدان یونانی، در کودکی به دست افراد «هادس»، فرمانروای دنیای مردگان، ربوده و مجبور به زندگی با انسان ها می شود. او پس از نوشیدن معجونی، به موجودی نیمه ایزد – نیمه انسان بدل می شود که به رغم داشتن نیرویی ایزدی در کالبدی انسانی گرفتار آمده است. برای بازگشت به کوه المپ و ایزد کامل شدن، او باید شجاعت و قدرت خود را در زمین اثبات کند...
«بتمن» (جرج کلونی) و «رابی» سعی دارند رابطه شان را حفظ کنند، زیرا باید «آقای منجمد» (آرنولد شوارزنگر) که قصد دارد گاتهام را منجمد کند، را متوقف سازند...
«ژنرال پرز» (هدایا)، فرمانده فضاپیمای «اوریگا»، باکمک هفت افسر دانشمند و چهل و دو خدمه در پی استفاده از «بیگانه» هاست. «الن ریپلی» (ویور) دویست سال پیش با فداکردن جان خود جلوی تکثیر «بیگانه» ها را گرفته است، اما حالا در اوریگا از طریق نمونه های خونی که از او باقی مانده، شبیه سازی می شود تا به یک «ملکه ی بیگانه» دست رسی پیدا کنند.
یک ستاره شناس به اسم دکتر «النور آروی» (جودی فاستر) یکسری امواج هوشمند را که از اعماق فضا منتشر شده اند کشف می کند. او و دانشمندان گروهش پیغامها را کشف رمز می کنند و سپس جزئیات نقشه ساخت یک دستگاه برای برقراری ارتباط با این موجودات بیگانه فضایی را تهیه می کنند.
منهتن. «ملوین یودال» (نیکلسن)، نویسنده ی داستان های عاشقانه، مردی است سخت وسواسی، بی حوصله و کج خلق. زندگی او از این رو به آن رو می شود چرا که از یک طرف همسایه اش در بیمارستان بستری شده و او ناگزیر به نگه داری از سگ او شده است. و از طرف دیگر باید به حل مشکلات «کارول» (هانت) پیشخدمت کافه ای که او بدان رفت و آمد دارد، کمک کند. «کارول» طاقت تحمل «ملوین» را دارد و «ملوین» نیز به «کارول» بی علاقه نیست...