«لری فلینت» (وودی هارلسن) و برادرش «جیمی» (برت هارلسن) گردانندگان کلوب شبانه ای به نام «هاسلر» هستند. «لری» هنگامی که مجله اش – با همین نام «هاسلر» - با چاپ عکسی غیر متعارف از «جاکلین کندی» فروشی سرسام آور پیدا می کند، میلیونر می شود و با یکی از کارمندان باشگاهش (لاو) ازدواج می کند. تا این که به جرم نشر تصاویر «منافی عفت عمومی» کارش به دادگاه کشیده می شود...
«بوئن» اژدها کش (کوایید) و آخرین اژدها (با صدای کانری) به یک توافق کاری دست می یابند: اژدها به دهکده ها حمله کند و «بوئن» نیز برای از بین بردن او، دست مزدش را بگیرد. اما خیلی زود این دو پی می برند که باید هم و غم خود را صرف مبارزه با حکومت مستبدانه ی «آینن» بی رحم (اوکس) کنند...
«ویک دیکینز» (تراولتا)، خلبان نیروی هوایی، هم راه با کمک خلبان جوانش، «رایلی هیل» (اسلیتر) یک عملیات ظاهرا معمولی شبانه را انجام می دهند. اما «دیکینز» در واقع خائنی است که بمب افکن «استیلت» شان را به طرز خطرناکی در دره ی مرگ فرود می آورد تا دو کلاهک هسته ای آن را برباید و به تروریست هایی که می خواهند از دولت باج بگیرند، بفروشد.
میامی. زوج «آرماند» (ویلیامز) و «آلبرت» (لین) با هم زندگی می کنند. «آرماند» سرپرستی یک کلوب شبانه را به عهده دارد که «آلبرت» در آن برنامه اجرا می کند. تا آن که «وال» (فوترمن)، پسر بیست ساله ی «آرماند» سر می رسد و خبر نامزدی اش را «باربارا» (فلوکهارت) دختر «سناتور کوین کیلی» (هاکمن) را به پدر می دهد. «وال» می خواهد پدر و مادر همسر آینده اش را به مهمانی شام دعوت کند و از «آرماند» می خواهد که طبیعی رفتار کند...
یک دانش آموز تازه وارد به یک مدرسه کاتولیک، با سه دختر نوجوان رانده شده آشنا می شود که تمرین جادوگری می کننذ و طولی نمی کشد که آن ها جادو و نفرین های گوناگونی را روی افرادی که دل خوشی از آنان ندارند، پیاده می کنند...
«جان کروگر» (شوارتزنگر) مأمور عالی رتبه ی برنامه ی محافظتی از «شاهدان» در امریکاست. وظیفه وکار او پاک کردن گزارش های مربوط به شاهدان است و با هر کس که بخواهد به آنان دست درازی کند، در می افتد.
«هوارد لانگستن» (شوار تسنگر) مردی جدی است که به کارش بیش تر از همسرش، «لیزا» (ویلسن) و پسرش، «جیمی» (لوید) اهمیت می دهد. «جیمی» از پدرش انتظار دارد بیش تر به او توجه کند و تنها چیزی که برای هدیه ی کریسمس از او می خواهد، یک آدم آهنی با همه لوازمش است...`
«شرمن کلامپ» (مورفی)، استاد دانشگاه و محقق زیست شیمی، به طرز وحشتناکی چاق است. او پس از این که دل باخته ی یکی از هم کارانش به نام «کارلاپرتی» (پینکت اسمیت) می شود تصمیم می گیرد یک داروی لاغری جدید را روی خودش امتحان کند. اما بر اثر مصرف این دارو، «شرمن» تبدیل به مردی خودپسند و چشم چران می شود...
«فرمانده پیکارد» و خدمه اش، بروگ ها را در سفر زمانی به گذشته تعقیب می کنند، تا مانع از بر هم زدن اولین تماس زمینی ها با موجودات بیگانه فضایی در تاریخ شوند...