داستان فیلم در دوران جنگ جهانی دوم، زمانی که ژاپن نیز وارد جنگ شده است رخ می دهد. آنها در برمه از اسرای جنگی متفقین بیگاری می کشند. در این اردوگاه که گریز از آنجا تقریبا نا ممکن است، اسرا وضعیت زندگی مطلوبی ندارند. از طرفی دیگر ژاپنی ها از آنها می خواهند بر روی رودخانه کوایی یک پل برای خط راه آهن احداث کنند
پنج نفر از دانشجویان کالجی در آمریکا با هم قرار گذاشته اند تا آخر هفته ی خود را در کلبه ای متروکه در جنگل بگذرانند. در کلبه کتابی موسوم به کتاب مرده و یک ضبط صوت را می یابند که متعلق به یک پروفسور بوده است و به زبان بابلی و سومری نوشته شده است. یکی از آن ها ضبط صوت را روشن می کند. آن ها صدای پروفسور را می شنوند که در حال ترجمه ی کتاب است. این کار آن ها باعث رهایی نیروی پلیدی در جنگل می شود...
دهه ی ۱۹۶۰، محله ی ایتالیایی نشین در منطقه ی برانکس نیویورک. پسر بچه ای به نام «کالوجرو» (کاپرا) همراه با خانواده اش در همسایگی نوشگاهی زندگی می کند که پاتوق «سانی» (پالمینتری) و دارو دسته ی مافیایی اش است؛ همان جایی که «لورنزو» (دنیرو)، پدر «کالوجرو» به او هشدار داده که آن طرف ها نپلکد...
پس از اینکه مرد جوانی در تصادف جان خود را از دست می دهد.روحش بدن را ترک نکرده و در زمین می ماند تا با کمک یک روانشناس، عشقش را از خطری که او را تهدید می کند برحذر دارد.
زوج جوانی به آپارتمان جدیدشان نقل مکان کرده اند. همسایه های آن ها رفتار عجیب و غریبی دارند و اتفاقات غیر عادی ای در اطراف آن ها رخ می دهد. بعد از مدتی زن خانواده به طرز مشکوکی باردار می شود و نسبت به سلامت فرزندش پارانویا پیدا می کند...
در نیوجرسی. پسر دوازده ساله ای به نام «جاش باسکین» (ماسکو)، در یک کارناوال, در یک ماشین جادویی , آرزو می کند که بزرگ شود. پس از شبی طوفانی، «جاش» بیدار می شود و خود را یک مرد سی و پنج ساله (هنکس) می یابد.
در سالهاى جنگ جهانى اول در كشور تومانیا، سربازى به نام « چارلى » ( چاپلین ) بر اثر سانحه ى سقوط هواپیما حافظه اش را از دست میدهد. او وقتى چشم باز میكند خود را در یك آسایشگاه روانى میابد و پس از مدتى كه طى آن حاكمیت كشور به دست دیكتاتورى به نام « هینكل » ( چاپلین ) افتاده، از آن جا مرخص میشود...
«پل شلدون» ( کان ) پس از تمام کردن شخصی ترین رمانش، در منطقه ی کوهستانی کلرادو در کولاک برف تصادف می کند. «آنی ویلکس» ( بیتس ) که قبلا پرستار بوده، «طرفدار شماره ی یک» رمان های عاشقانه ی شلدون و قهرمانش، «میزری» است، او را نجات می دهد و در خانه ی خود زندانی می کند...