بزودی سیارکی بزرگ با عبور از جو به سیاره زمین برخورد خواهد کرد و تمام نسل بشر را از میان خواهد برد! این موضوع سبب ترس و وحشت میان مردم شده و البته برای آقای دادج که همسرش به تازگی وی را ترک کرده، این مسئله وخیم تر هست چراکه او در این روزهای آخر در تنهایی مرگ را تجربه خواهد کرد! به همین دلیل دادج تصمیم می گیرد تا به دنبال دوست دختر سابقش برود که سالها پیش او را ترک کرده بود تا بتواند روزهای آخر عمرش را با او بگذراند...
«جیمز باند» (مور) مأموریت پیدا می کند تا با «مستر بیگ» (کوتو) مبارزه کند. «مستر بیگ» قصد دارد اعتیاد به هرویین را گسترش بدهد و نیمکره ی غربی کره ی زمین را تحت اختیار خود درآورد...
مارس 2046. گروهی پژوهش گر موقع حفاری در یکی از پایگاه های موجودات فضایی بین زمین و مریخ، بی هیچ دلیلی قتل عام می شوند. هشت کاماندو به رهبری «سارج» (راک) و آجودانش، «جان گریم» (اربن)، مأموریت می یابند در این زمینه تحقیق کنند...
یک اتفاق عجیب باعث می شود تا حلزونی صاحب سرعتی باورنکردنی شود. حال این حلزون قصد دارد با استفاده از این قدرت رویای قدیمی اش را زنده کرده و در مسابقات ایندی شرکت کند...
بلوغ روانی یک پسر نوجوان طی برخوردهای متعدد با دوستان و عمویش. او پس از یافتن برج متروکه ای در شهر ، با یک حواصیل خاکستری سخنگو وارد دنیای جادویی می شود.
«جیمز باند» (مور) و یک جاسوسه ی روسی «سرگرد آنیا آماسووا» (باخ)، برای مقابله با نقشه های «کارل استرومبرگ» (یورگنس)، روان پریش که قصد نابودی جهان را دارد، هم راه می شوند. «استرومبرگ» دستیار دو متر و بیست سانتیمتری دندان فولادی اش، «کوسه» (کیل) را به مصاف «باند» می فرستد...
پروفسوری به نام «ایزاک بورگ» پس از یک عمر فعالیت پزشکی، مفتخر به دریافت دیپلم افتخاری از طرف کلیسای جامع «لوند» میشود. او در مسیر رسیدن به مرااسم مورد نظر، یک سفر ذهنی، به گذشتهی خود نیز شروع میکند.
یک دانشجوی رشته دامپزشکی، بعد از کشته شدن پدر و مادرش، درس و تحصیل را رها می کند و مشغول به کار در یک سیرک سیار می شود و بعد از مدتی عاشق دختری می شود که در سیرک کار میکند و صاحب سیرک از این رابطه خبر دار نیست و تا اینکه ...
خانواده ای از گربه های فرانسوی که ثروت صاحبخانه را به ارث برده اند تلاش می کنند پس از اینکه توسط پیشخدمت خانه ربوده شده و در کشور رها شده اند,با کمک یک گربه سخنگو، به خانه باز گردند...