«سارا» (وینسلت) در استخر محله با «براد» (ویلسن) آشنا می شود و خیلی زود این دو مخفیانه با یک دیگر ملاقات هایی می کنند و تلاش شان برای طبیعی جلوه دادن ارتباط پنهان شان طی شامی به اتفاق همسران شان، به سوء ظن هایی منجر می شود.
داستان میزبان در برهه ای از تاریخ کره زمین می گذرد که در آن بیگانگان علاوه بر اینکه بر زمین قدم گذاشته اند، دخل و تصرفی هم بر آن داشته اند. این بیگانگان ، با به تسخیر در آوردن بدن انسانها و کنترل ذهن آنها ( هنگامی که بدن تسخیر می شود، چشمها روشن می شود و خاطرات هم پاک یا دستخوش تغییر میشود ) ، به نوعی می توان گفت که کنترل زمین را بر دست گرفته اند و تنها عده ای از انسانهای واقعی باقی مانده اند که در حال مبارزه برای بازپس گیری هویتشان هستند.
«جیمز باند» (کانری) با پی گیری ماجرای قاچاق الماس در می یابد که دشمن دیرین، «بلوفلد» (گری) می خواهد با الماس، لیزر غول آسایی بسازد و پس از فرستادن آن به فضا، شهر واشینگتن را نشانه بگیرد...
«جیمز باند» (کانری) با پی گیری ماجرای قاچاق الماس در می یابد که دشمن دیرین، «بلوفلد» (گری) می خواهد با الماس، لیزر غول آسایی بسازد و پس از فرستادن آن به فضا، شهر واشینگتن را نشانه بگیرد...
سه نوجوان، بدون آنکه از خانه شان خارج شوند زندگی خود را می گذرانند،زیرا پدر و مادرشان اجازه خروج از خانه را به آن ها نمیدهند و بیش از حد محافظ کار هستند.آن ها فقط زمانی میتوانند زندگی عادی داشته باشند که ...
داستان برده ای که به مبارزات گلادیاتوری می پردازد. اما در این بین ناخواسته به یکی از دختران خاندان پادشاهی علاقه مند می شود و در کنارش آتشفشان عظیم شهر “پومپی” فوران کرده و به زودی شهر را نابود خواهد کرد، اما این تازه شروع ماجراست.
در منهتن، پیکی که با دوچرخه خود بسته ها و نامه ها را حمل می کند، بسته ای را جا به جا می کند که باعث جلب توجه یک افسر پلیس فاسد می شود و این پلیس دوچرخه سوار را دور تا دور شهر دنبال می کند...