«چارلى» ( چاپلین )، شیشه بر دوره گردی ست که با یک پسربچه ( کوگان ) که مادرش او را رها کرده , زندگى میکند. پسر بچه، شیشه ى پنجره هاى خانه ها و مغازه هاى مردم را با پرتاب سنگ میشکند و براى ناپدرى خود کار جور میکند.
داستان دختر ششسالهای که با گروهی از دوستانش از تابستان فلوریدایی لذت میبرد و همگی از بزرگترهایشان بیخبرند که دوران سخت و بحرانی را تجربه میکنند.
«بروک» (انیستن) و «گری» (وون) تصمیم می گیرند مثل دو دشمن در خانه جبهه بندی کنند و آن قدر بر مواضع خود پا بفشارند تا شاید یکی از آن دو به شکست اعتراف کند. اما «بروک» سرانجام پی می برد که در واقع برای تصاحب آپارتمان و متعلقاتش نیست که مبارزه می کند بلکه این همه به خاطر نجات رابطه اش با مردی است که زمانی او را عشق زندگی خود تصور می کرده است...
بارتلبی بی گینس دانشآموز دبیرستانی در راهیابی به كالج برای هشتمین بار مردود میشود. این مسئله برای پدر و مادر او اهمیت ندارد چون او در این زمی ینه تنها نیست بسیاری از دوستان او نیز مردود شدهاند. در چنین شرایطی ...
«تریسی تارنبلد» ( نیکی بلانسکی ) نوجوانی چاق و سرخوش و عاشق برنامه تلوزیونی «کورنی کالینز» است. بعد از اینکه یکی از ستاره های این برنامه، گروه را ترک میکند، کورنی کالینز به دنبال کسی می گردد که بتواند جای او را پر کند...
«پاپیون» (استیو مک کویین) کسی است که جرم خود را قبول ندارد، به همراه دوستش «لوییس دگا» (داستین هافمن) که به تازگی به جرم جعل اسناد به زندان افتاده به دنبال فرار از زندان فرانسه هستند.
«رابرت» و «کاترین» ازدواج کرده اند و با خوشبختی در کنار هم زندگی می کنند. رابرت سفیر ایالات متحده در انگلستان است و همسر او آخرین روزهای دوران بارداری اش را می گذراند. بچه آن ها مرده به دنیا می آید، اما یک کشیش در بیمارستان به رابرت پیشنهاد می کند یک نوزاد دیگر را که در هنگام تولد مادرش مرده است را به فرزندی بردارد...