در دنیایی که جمعیت زیاد شده و خانواده ها فقط می توانند یک فرزند داشته باشند، گروهی متشکل از 7 بچه که در یک زمان به دنیا آمده اند باید در همین حال که ناپدید شدن یکی از اعضایشان را بررسی میکنند، جلوی مقامات را نیز بگیرند تا نتوانند آنها را به خوابی طولانی فرو ببرد.
داستان در آینده ای نه چندان نزدیک اتفاق می افتد. همه عالم دیجیتالی شده و شرکتی بزرگ مدیریت یک جامعه مجازی را بر عهده دارد که در آن می توان اختیار خود را به کـسی دیگر داد تا برایتان تصمیم بگیرد. در این جامعه به افرادی که محکوم به مرگ شده اند فرصتی داده می شود تا وارد یک بازی جنگی به نام قاتلین شوند و اختیار خود را به (بازی خور) هایی بدهند که آنها را هدایت میکنند و اگر پس از 30 مرحله زنده ماندند آن ها آزاد خواهند شد...
شش دوست وارد شهر کوچک و ساکتی می شوند که در آن یک موزه از مجسمه های مومی وجود دارد، و در آن دو برادر زندگی می کنند که با استفاده از راه خاصی مجسمه ها را بطرزی باور نکردنی واقعی می سازند...
ماجرا از این قرار است که دو دوست برای رفتن به مهمانی لباس افسران پلیس را میپوشند و در محله خود با این لباس ها محبوب میشوند. اما وقتی با واقعی یت هایی همچون گانگسترها و افسران فاسد روبرو می شوند، مجبور میشوند نشان های تقلبی شان را رو کنند.
گرگ (توماس مان) نوجوان گوشه گیر دبیرستانی است که مادرش برای خارج شدن وی از وضعیتی که درونش گرفتار شده، از او می خواهد تا با همکلاسی اش که دختری به نام ریچل (اولیویا کوک) است و مبتلا به سرطان می باشد، دوست شود. مادر گریگ امیدوار است که دوستی فرزندشان با ریچل بتواند باعث ایجاد امید به زندگی در گرگ و همچنین کمک به ریچل شود. ریچل بزودی با گرگ و دوست صمیمی اش اِرل (آر جی سایلر) آشنا می شود که تفریحشان ساختن فیلم کوتاه در هجو آثار مشهور سینماست و...
نیوجرزی، زمان حال. یک سال بعد از آن که فروشگاه وسایل خانگی «کوییک شاپ» آتش گرفت و ویران شد، «دانته هیکس» (اوهالوران) و «رندال گریوز» (آندرسن) - دو رفیق سی و خرده ای ساله که ده سال در آن فروشگاه مشغول به کار بودند - در رستوران غذای حاضری «موبی» کار می کنند...
سال ۱۹۶۴. در مدرسه ای کاتولیکی، رابطه ی مبهم یک کشیش بنام «پدر برندن فلین» با دانش آموزی سیاه پوست که ۱۲ سال سن دارد، مورد ظن مسئولان مدرسه قرار می گیرد...