«مارتین برنی» (برگین)، شوهر «لورا» (رابرتس)، دچار پارانویاست و سخت نسبت به همسرش احساس مالکیت دارد. شبی یکی از دوستان از آن دو دعوت می کند تا نیمه شب با قایقی تفریحی در دریا گشتی بزنند. طوفانی ناگهانی در می گیرد و «لورا» به آب می افتد. دیگران فکر می کنند او غرق شده اما «لورا» با نام جعلی «سارا واترز» به شهر کوچکی در آیوا می رود...
جان ناکسوویل و دوستانش گروهی هستد که کارهایی انجام می دهند که برای خنده و تفریح است. اما کارهایی که آنها انجام میدهند شامل یکسری از حرکات خطرناک، آکروباتیک بازیهای هیجان انگیز و حرکاتی مرگبار است که تمامی آنها را برای سرگرمی انجام می دهند. داستان این فیلم واقعی، کارهای این گروه را به تصویر می کشد.
کارمن در یک بازی واقع گرایانه مجازی که توسط دشمن جدید بچه ها ( استالونه ) طراحی شده است گیر افتاده و حالا وظیفه جانی است که خواهر و در نهایت دنیا را نجات دهد و ...
فیلم در مورد مرد جوان فاسدی بنام «دوریان گری» است که به طریقی زیبایی جوانی خود را ابدی کرده است، اما یک نقاشی بخصوص به تدریج راز او را برای همگان فاش می کند...
دختر کوچکی توسط مادرش برای ورود به دنیای واقعی آماده می شود. در همین حین توسط خلبان مهربانی که در همسایگی آن ها زندگی می کرد از ماجرا دور می شود. خلبان او را به دنیای جذاب جدیدی معرفی می کند که در آن همه چیز ممکن است. این گونه سفر رویایی دختر کوچک به دنیای تخیلات پس از ورود به دنیای شازده کوچولو آغاز می شود.
فیلم در مورد زنی است که احساس می کند پسر 9 ساله اش را گم کرده است، در حالی که تمام اطرافیان حتی شوهرش وجود فرزند او را انکار می کنند و بر این باورند که او این بچه را در خیالات خود ساخته است...
«فانی» (آلوین) و «الکساندر» (گوو) زندگی خوش و آرامی را با مادر و پدرشان، «اسکار» (ادوال) و «امیلی اکدال» (فرولینگ)، که در کار تیاتر هستند، می گذرانند. با مرگ پدر در اثر سکته ی قلبی و بعدتر ازدواج «امیلی» با یک کشیش خشک و مقرراتی به نام «اسقف ورگروس» (مالمسیو)، بچه ها آزادی و نشاط شان را از دست می دهند.