داستان اصلی فیلم درباره ی کارمند صبوری به نام “سیمون جیمز” (جس ایزنبرگ) که تحت تسلط همه از جمله عشقش “هانا” (میا واسیکوسکا) است؛ زندگی ناچیز “سیمون” در حال نابودی است زمانی که “جیمز سیمون” (جس ایزنبرگ) را ملاقات می کند، مردی که دقیقا از لحاظ ظاهری شبیه اوست ولی شخصیتش کاملا خلاف اوست.
داستان واقعی از حمله کوسه به یک نوجوان موج سوار به نام بتنی همیلتون است که در جریان آن دست خود را از دست داد و پس از آن زندگی اش دچار تغییری بزرگ شد...
«هشر» (جزف گوردن لویت) یک مرد تنها و منزوی است. او از همه چیز و همه کس تنفر دارد. به موهای بلند روغنی اش و خالکوبی هایش خوش است. کم غذا می خورد و بیشتر سیگار دود می کند. او در ون خودش زندگی می کند، تا اینکه با پسرچه ای بنام «تی جی» آشنا می شود...
در دهه ۱۹۷۰، «اوم» (شاهرخ خان) که یک بازیگر بلند پرواز است به قتل می رسد. اما طولی نمی کشد که در عصر حاضر دوباره متولد می شود. او شروع می کند به تحقیق درباره ماجرای مرگش و همینطور پیدا کردن «شانتی»، عشق زندگی سابقش.
«روی مک اووی» (کاستنر) گلف باز حرفه ای ناموفقی است که مرد مزرعه ای کثیف و متروک در سالومه، غرب تکزاس، زندگی می کند. یک روز، خانم دکتری به نام «مالی گریزولد» (روسو) به سراغش می رود تا از او گلف یاد بگیرد. معلوم می شود که «مالی» محبوبه ی جدید«دیوید سیمز» (جانسن)، دشمن دیرینه ی «مک اووی» و ستاره ی مسابقات گلف است. «مالی»، «روی» را تشویق می کند تا دوباره خود را جدی بگیرد...
بالتیمور شب سال نو. یک افسر پلیس با استعداد اما مشکل دار (شالین وودلی) توسط بازپرس ارشد اف بی آی (بن مندلسون) برای کمک به شناسایی و ردیابی فردی آشفته که شهر را وحشت زده می کند، استخدام می شود.
جو کنراد (استیو آستین) در یک زندان منتظر اجرای حکم اعدام است. اما توسط یک تهیه کننده متمول تلویزیونی برای شرکت در یک برنامه خریداری میشود. بنابراین به یک جزیره متروک برده میشود که باید تا پای جان با 9 نفر قاتل محکوم به اعدام دیگر از سراسر جهان مبارزه کند تا فردی که زنده می ماند آزادیش را به دست آورد.