در سال 1960، رهبر گروه "پسران ساحل " با بیماری روان پریشی خود مبارزه می کند تا بتواند شاهکاری در دنیای پاپ خلق کند. در نهایت در سال 1980 او کاملاً از نظر روحی روانی شکسته شده و تحت نظارت 24 ساعته قرار می گیرد.
بازیگر جوانی به نام «جانی» (کانسیدین)، همسرش، «سارا» (مورتن) و دخترانش، «کریستی» (سارا بوگلر) و «آری یل» (اما بوگلر) را مخفیانه از مرز کانادا وارد امریکا می کند و به امید جان دادن به زندگی حرفه ای اش، خانواده را به نیویورک می برد. اما همگی خیلی زود در می یابند که امریکا آن چنان هم سرزمین فرصت های بی حد و حصر نیست...
«هوبرت» (ژان رنو) یک پلیس فرانسوی خشن است. بعد از اینکه بخاطر روش هایش به مدت ۲ ماه از کار برکنار می شود، به ژاپن میرود. او در آنجا هم کلاسی سابقش را بهمراه دختر خردسالش می بیند، که هرگز از بدنیا آمدنش هم خبر نداشته است...
«اوکوی» یک دکتر خوش قلب نیجریایی، و «سنای» خدمتکار ترک، هردو در هتلی در لندن مشغول به کار هستند. معاملات مواد مخدر، و انواع خلاف در این هتل صورت می گیرد، اما زمانی که اوکوی یک قلب انسان را در یکی از توالت های هتل می یابد، متوجه میشود که چیزی فراتر از جرایم رایج در این هتل جریان دارد...
یک زندانبان بازنشسته برای یافتن قاتلان پسرش به تعقیب و گریز می رود. اما جاده او را به مکانی آشنا، البته کمی تاریک تر می رساند. آیا او می تواند با موفقیت از این وضعیت پیچیده خارج شود؟
رئیسان قبیله وانگارا در نیوزلند، رسم دارند اولین فرزندشان را بعنوان رئیس بعدی قبیله انتخاب کنند. «پای» دختری ۱۱ ساله، بر این باور است که باید بعنوان رهبر بعدی قبیله انتخاب شود. اما پدر بزرگ او بر اساس رسوم مجبور است یک پسر را برای جانشینی انتخاب کند...
افریقای جنوبی. پس از سقوط یک هلی کوپتر حامل گروهی از مأموران سیا، «جکی» (چان) زنده می ماند. اما کمی بعد می فهمد که دچار فراموشی شده و باید به گذشته ی خود پی ببرد. در بازگشت به ژوهانسبورگ، خبرنگاری به نام «کریستین» مقاله ای درباره ی «جکی» به چاپ می رساند و به این ترتیب مأموران فاسد سیا به تکاپو می افتند تا «جکی» را از بین ببرند...
سال 1812. «ژان والژان» (نیسن) پس از تحمل نوزده سال زندان با اعمال شاقه، تحت تأثیر محبت و انسانیت یک کشیش (وون)، با هویتی جدید راه جدیدی را در زندگی پیش می گیرد. در 1822 او به مقام شهرداری شهری کوچک می رسد و شهروند محترم و منتفذی می شود. در حالی که زندنبان بان سابق و بازرس فعلی پلیس، «ژاور» (راش)، به هویت واقعی «والژان» شک کرده، اما دلیلی برای دستگیری او پیدا نمی کند...