صاحب یک رستوران به نام «سیلویا» (ترون) به شدت از زندگی خود ناراضی است و اوقاتش را اغلب به سیگار کشیدن با مردان می گذراند؛ زنی امریکایی به نام «جینا» (بیسینگر) به شوهرش (کالن) بی وفایی روا می دارد و با مردی مکزیکی به نام «نیک» (د آلمئیدا) معاشرت می کند؛ دختر «جینا»، «ماریانا» (لارنس) در هم ریخته است، به خصوص از زمانی که با پسر «نیک»، «سانتیاگو» (پادرو) آشنا شده است؛ دختری به نام «ماریا» (ایا) هم راه دوستی خانوادگی (یاسپیک) از مکزیک به امریکا می رود تا مادرگم شده اش را پیدا کند.
داستان یک منشی سابق و یک فیلمنامهنویس که قصد دارند برای توسعهی یکی از جاذبههای در حال رشد کشورشان، از هیچ تلاشی دریغ نکنند. اما مشکلاتی برایشان پیش میآید که همه چیز را تغییر میدهد.
شمال چین، سال 1946. «شوفوگویی» (یو) در قمار دارایی اش را می بازد و باعث آزردگی همسرش، «جیاژن» (لی) می شود. آنان دختری به نام «فنگشیا» (کونگ) و پسر نوزادی به نام «یوکینگ» دارند. یک سال بعد «فوگویی» هم راه دوستش «چونشنگ» (تائو)، یک برنامه ی نمایش عروسکی در سرتاسر منطقه اجرا می کند و وقتی ارتش آزادی خلق سر می رسد، برای سرگرمی سربازان نمایش دیگری را ترتیب می دهند...
یک اسباب بازی ساز و نوهاش یک اختراع جادویی میسازند که اگر بتوانند به موقع برای تعطیلات راهش بیاندازند ، میتواند زندگی آنها را برای همیشه تغییر دهد و…
یک دانش آموز دبیرستانی که شناگری ماهر است، و به خاطر این استعداد، آینده اش تامین می باشد. او یک شب را با یکی از دوستانش می گذراند، اما این کار عواقبی را در پی دارد...