در آیندهای نزدیک، داستانی عاشقانه و پراحساس از دو دوست صمیمی روایت میشود که عشقی پنهان به یکدیگر دارند. این عشق ناگفته حتی پس از آنکه آزمایشی یکی از آنها را با جفت روحیِ فرضیاش مرتبط میکند، همچنان پابرجا میماند.
داستانی در آینده ای نزدیک، جاییکه یک بیماریِ همه گیر کل سیاره ی زمین را فرا گرفته و در این بین، گروهی سعی دارند بازماندگان سالم این فاجعه را نجات دهند.
داستان زنی جوان که به تازگی شوهرش را از دست داده در حال تلاش است که زندگی اش را ادامه دهد. نویسنده ایی نیویورکی وارد زندگی زن می شود و او را وادار میکند تا با مشکلاتش روبرو شود.
چند وقت بعد از اینکه پدر مومو در جریان ی حادثه دلخراش جان خود را از دست می دهد، موموی جوان متوجه می شود که پدرش یک نامه نیمه تمام برای او نوشته است بعد از این اتفاق او و مادرش محل زندگی خود را ترک می کنند و عازم توکیو می شوند. در توکیو مومو متوجه اتفاقات عجیبی در اطراف خود می شود...
یک جوان آمریکایی که در پاریس به عنوان بدل "مایکل جکسون" کار می کند با "مرلین مونرو" برخورد می کند."مرلین" او را به شهر خود در اسکاتلند دعوت می کند،جائی که به همراه "چارلی چاپلین" و دخترش زندگی می کند...
«فیلیشیا» (کسیدی) از دهکده ای کوچک در ایرلند به امید یافتن محبوبش راهی برمنگام می شود. او خیلی زود با «هیلدیچ» (هاسکینز)، مدیر یک مؤسسه تهیه ی غذا آشنا می شود. «هیلدیچ» ید طولایی در استفاده و سوء استفاده از زنان بی خانه و کاشانه دارد و «فیلیشیا» را به چشم قربانی تازه ی خود می نگرد...