یک باستان شناس آمریکایی بنام «ریچارد اوکانل» که در مصر، مستعمره ی فرانسه، مشغول حفاری در یک شهر باستانی بنام هاموناپترا است، بطور تصادفی یک مومیایی را بیدار می کند...
اندرسون که یک برنامه نویس است متوجه شده که چیزی در دنیا درست نیست, او مدتی است که به دنبال رد پایی از شخصی به نام مورفیوس می گردد تا بتواند با او دیدار کند و برای سوالاتی که در ذهنش دارد جوابی پیدا کند! روزی این تماس از طریق دختری به نام ترینیتی صورت می گیرید و باعث می شود تا زندگی آقای اندرسون به طوری کامل تغییر پیدا و از دنیای ماتریکس بیدار شده تا دنیای واقعی را که سال ها از او مخفی شده بود را ببیند و…
«اجکوم» (هنکس) سر نگهبان بخش محکومان مرگ یک زندان ایالتی است. یکی از زندانیان، سیاه پوست تنومند و قوی هیکلی به نام «جان کافی» (دانکن) است که به اتهام قتل دو دختر بچه، به اعدام محکوم شده، در حالی که نیروی خارق العاده ی شفابخشی دارد...
فیلم در مورد مردی میانسالی به نام لستر برنهام (کوین اسپیسی) است که در یک مجله تبلیغاتی مطلب مینویسد. همسر وی کارولین(آنت بنینگ)نام دارد. آنها به هیچ وجه زندگی خوبی ندارند و روابطشان مدت هاست رو به سردی نهاده و تنها عامل حفظ خانواده آنها دخترشان جینی است. لستر علاوه بر این مشکلات دچار افسردگی نیز شدهاست و مدت هاست که زندگی خود را پوچ میداند به طوری که در ابتدای فیلم میگوید من الان یه مرده متحرکم. روابط جینی با پدرش لستر نیز زیاد خوب نیست چون او را عامل دعوا و سردی در خانه میداند.
فدراسیون تجاری، رفت وآمد به سیاره صلح جو نابو را به منظور حل یک کشمکش تجاری کهکشانی مسدود کردهاست. صدراعظم والوروم، رئیس مجلس سنای جمهوری کهکشانی به طور محرمانه دو شوالیه جدای به نامهای کوایگان جین و شاگرد او اوبیوان کنوبی را برای دیدار با فدراسیون تجاری و حل بحران به آنجا میفرستد، غافل از اینکه فدراسیون تجاری با یک لرد سیت مرموز، دارت سیدیوس همپیمان گشته که به آنها دستور داده است تا با ارتش عظیم درویدهایشان به نابو حمله کرده و دو شوالیه جدای را به قتل برسانند...
این فیلم داستان شخصیتی بدون نام را روایت میکند که با لقب راوی (گوینده) صدا زده میشود. راوی بیشتر از شش ماه است که به بیماری بیخوابی مبتلاست و به همین علت زندگی برایش پوچ و بی معنا شده. او برای درمان به دکتر مراجعه میکند و دکتر به او پیشنهاد میکند که به دورهمیهای شبانه برود تا حالش بهتر شود. شرکت در این دورهمیها واقعا به او کمک میکند و حالش را بهتر میکند تا اینکه سر و کله زنی مرموز به نام "مارلا سینگر" پیدا میشود و باعث میشود تمام اثرات مثبت این دورهمیهای شبانه از بین برود بیماری راوی دوباره بازگردد. یکبار که او به یک سفر کاری میرود در راه بازگشت در هواپیما با شخصی به نام "تایلر داردن" آشنا میشود و هنگام جدایی در فرودگاه تایلر کارتش را به راوی میدهد. وقتی او به خانهاش میرسد متوجه میشود که آپارتمانش منفجر و زندگیاش نابود شده است و به ناچار به تایلر زنگ میزند و آن دو، دوباره با هم ملاقات میکنند. بعد از کمی گپ و گفت تایلر به راوی اصرار میکند محکم به او مشت بزند و تایلر نیز متقابلا اینکار را انجام میدهد و وقتی هر دو میبینند که کتک خوردن باعث لذتشان میشود "باشگاه مشت زنی" را تاسیس میکنند که بمرور باعث اتفاقات عجیبی میشود...
داستان فیلم بر پایه داستان چهار پسر به نام جیمی، آز، کوین، فینچ است که در تلاشند تا قبل پایان دبیرستان از باکرگی در آیند. همچنین سرکردهٔ آنها استیو استیفلر است.
این فیلم پیش در آمدی بر مجموعه بازی های آنچارتد است. در این فیلم هالند در نقش دریک ظاهر شده و در آن جزئیات داستان چگونگی آشنایی و رفاقت دریک با سالی روایت می شود.