قاضی هیل به علت فشار نخست وزیر برای تبرئه کردن متهمان یک پرونده به میلتون مهاجرت می کند. میلتون یک شهر صنعتی است که کارخانه های پارچه بافی بزرگی در آن قرار دارد. صاحبان این کارخانه ها علناً کارگرانشان را استثمار می کنند. قاضی هیل دختری به نام مارگارت دارد. مارگارت در اولین برخورد با صاحبان یکی از کارخانه ها به نام آقای تورنتون به عمق شقاوت او پی می برد، اما آقای تورنتون به او علاقه مند می شود و سعی دارد که دیر یا زود از خانم مارگارت خواستگاری کند. اما با توجه به جو پارچه بافی روابط آنها تیره تر می شود...
"پیتر پارکر" توسط عنکبوتی رادیواکتیویتی گزیده میشود و قدرتهای شبیه به عنکبوت پیدا می کند. پیتر تصمیم می گیرد که به مقابله با شرارت بپردازد و از طرف دیگر عاشق "مری جین" شده و باید به زندگی آینده اش فکر کند .
هان سولو در حین ماجراجویی در دنیای زیرزمینی تبهکاران با کمک خلبان آینده خود به نام چوباکا آشتا می شود، و سالها قبل از پیوستن به شورش با لاندو کالریسیان روبرو می شود.
ایتان هانت و تیم صندوق بین المللی پول، به همراه تعدادی از متحدانش، پس از ناکامی در یک ماموریت، زمان محدودی در اختیار دارند تا همه چیز را به روال گذشته بازگردانند.
پس از یک طاعون مرگبار که در آن اکثر جممعیت کره زمین نابود گشتند، بازمانده ها به دو گروه تقسیم شدند. گروهی به رهبری فردی پاکدل و گروه دیگر به رهبری انسانی بدطینت و شرور. تقابل این دو گروه آخرین جنگ بین خیر و شر در کره زمین خواهد بود.