روایت داستان واقعی و باورنکردنی ران استالورث، اولین افسر پلیس سیاهپوست در شهر کلرادو اسپرینگز هست. او که رفتار خودپسندانهی همکارانش را میبیند و از کار پشت میز خسته شده است، با گروهی که ضد سیاهپوستان هستند تماس میگیرد و ادعا میکند که یک سفیدپوست است.
بر اساس رمان نمادین ان رایس، داستان حماسی لوئی دو پوئنت را دنبال کنید؛ حکایتی از عشق، خون و خطرات جاودانگی، همانطور که به روزنامهنگاری به نام دانیل مولوی روایت میشود.
زمانی که استخوان های جسد یک مرد ، 39 سال بعد از به قتل رسیدنش در زیر ویرانههای یک خانه متروک کشف میشود پلیس تحقیقات خود را در این زمینه آغاز میکند و کاراگاه های لندنی به تحقیق درباره جرایمی از گذشته می پردازند که سال های سال هست حقایقی را مدفون کرده اند.
در سال 1993، یک خرس عروسکی شاداب به نام تد با خانواده صاحبش، جان بنت، زندگی میکند. اگر چه ممکن است تد تأثیر بدی بر روی جان داشته باشد، اما او یک دوست وفادار است که برای رفیق خود از هیچ فداکاری دریغ نمی کند.
آتشفشان جزیره ایسلا نوبلار که پارک دنیای ژوراسیک در آن احداث شده بود، در آستانه فوران کردن است. در این بین کلیر دیرینگ یک سازمان حمایت از دایناسورها را تاسیس میکند و این گروه به دنبال پیدا کردن راهی هستند تا این دایناسورها را بگیرند و از جزیره خارج کنند.
یک اندروید امنیتی درگیر کشمکش عاطفی و ارادهی آزاد است، درحالیکه ماموریتهای خطرناک و میل به انزوا را با هم تطبیق میدهد و تلاش میکند هک خود را پنهان کند تا جایگاه خود را پیدا کند.
قاضی هیل به علت فشار نخست وزیر برای تبرئه کردن متهمان یک پرونده به میلتون مهاجرت می کند. میلتون یک شهر صنعتی است که کارخانه های پارچه بافی بزرگی در آن قرار دارد. صاحبان این کارخانه ها علناً کارگرانشان را استثمار می کنند. قاضی هیل دختری به نام مارگارت دارد. مارگارت در اولین برخورد با صاحبان یکی از کارخانه ها به نام آقای تورنتون به عمق شقاوت او پی می برد، اما آقای تورنتون به او علاقه مند می شود و سعی دارد که دیر یا زود از خانم مارگارت خواستگاری کند. اما با توجه به جو پارچه بافی روابط آنها تیره تر می شود...