یک شب دختری به نام گریس که از دست تعدادی گانگستر در حال فرار است به شهر داگویل پناه می برد. روز بعد ساکنان داگویل در یک نشست همگانی به ماندن گریس رای می دهند به این شرط که او بتواند در طی دو هفته همدردی آنها را جلب کند. گریس در میابد که پشتیبانی اهالی دهکده از او، بهایی دارد که باید بپردازد...
یک نوار ویدئویی مرموز بین مردم دست به دست می گردد. تنها با یک نگاه به این نوار ویدئو، شما فقط هفت روز دیگر زنده خواهید بود. خبرنگاری بنام «سیندی کمبل» این نوار را می بیند و حالا دنبال راهی است تا از مرگ بگریزد.
مادری بدلیل موقعیت شغلی اش فرصت زیادی برای گذراندن با دخترش را ندارد. در یک روز عجیب و غریب، جای آن دو عوض می شود و هر کدام در جسم دیگری قرار می گیرد و اکنون باید به نحوه زندگی دیگری عادت کند...
مأموران مکزیکی از توطئه ی «ژنرال مارکز»، یکی از نظامیان فاسد و «باریلو»، سر دسته ی بی رحم قاچاقچیان مواد مخدر، برای سوء قصد به جان رئیس جمهور مکزیک با خبر شده اند. حالا از نوازنده ی دوره گرد، «ال ماریاچی» (باندراس) کمک خواسته می شود تا دوباره با جعبه ی گیتار معروفش وارد عمل شود...
«جانی انگلیش» کارمند جزء سازمان جاسوسی انگلستان, پس از کشته شدن تمام جاسوسان تحت امر سازمان در یک سانحه انفجار, ماموریت جدیدی برعهده می گیرد. این مامور دست و پاچلفتی باید وظایف یک جاسوس تمام عیار سازمان را بر عهده بگیرد؛ و در اولین ماموریتش باید توطئه های فردی فرانسوی به اسم «پاسکال سواج» را که جواهرات سلطنتی را به سرقت برده و مقاصد سوئی در سر دارد خنثی کند.
در سال 1899 و در دوران ویکتوریا، تنش و اختلاف میان انگلستان و آلمان بالا می گیرد. علت اینکار این است که فردی موسوم به فانتوم که مبتلا به جنون خودخواهی است می کوشد تا با انجام پاره ای خرابکاری ها این دو کشور بزرگ را درگیر یک جنگ فراگیر کند...
یک تصادف وحشتناک قبل از وقوع در بزرگراه به «کیمبرلی» الهام می شود، و او بزرگراه را می بندد و جان چند نفر را از این حادثه نجات می دهد. اما مدتی بعد افراد نجات یافته بصورت مرموزی یکی یکی می میرند، و حالا کیمبرلی باید قبل از اینکه نوبت خودش فرا برسد، جلوی این ماجرا را بگیرد.