در سال ۱۹۵۰. مردی جوان بنام «تام ریپلی» (مت دیمون) از نیویورک به اروپا فرستاده می شود، تا در ازای گرفتن هزار دلار، یک پسر میلیونر خوش گذران بنام «دیکی گرین لیف» (جود لا) را به خانهاش، یعنی آمریکا باز گرداند. اما وقتی که نقشه اش با شکست مواجه می شود، دست به اقداماتی دور از انتظار می زنند.
بر مبنای اظهارات اهالی سالخورده ی شهر، حادثه ی «جادوگر بلر» یک افسانه قدیمی درباره ی جادوگرانی است که در سال های بسیار دور نوجوانان بسیاری را شکنجه کردند و کشتند. حالا سه دانشجوی سینما که برای انجام پروژه شان به عمق جنگل رفته اند، به علت گم کردن نقشه به سرنوشت شومی دچار می شوند.
«کریگ شوارتس» (کیوساک)، عروسک گردان خیابانی، با اصرار همسرش، «لوته» (دیاز)، در شرکت لستر به مدیریت «دکتر لستر» (بین) کاری می گیرد؛ شرکتی که در طبقه ی هفت و نیم یک برج اداری قرار دارد. روزی «کریگ» یک در پنهانی را کشف می کند که او را از راهرویی به مغز بازیگری به نام «جان مالکوویچ» می برد و او می تواند برای پانزده دقیقه زندگی او را تجربه می کند.
«ویلیام تاکر» (گرانت) در محله ی ناتینگ هیل (غرب لندن) کتاب فروشی دارد. یک روز «آنا اسکات» (رابرتس)، ستاره ی امریکایی که به لندن آمده تا در فیلمی بازی کند، در حال گشت و گذار وارد مغازه ی «ویلیام» می شود و کتابی می خرد. اما ارتباط این دو که قاعدتا باید در همین جا تمام شود، ادامه پیدا می کند و پس از چندی به رابطه ای عاطفی تبدیل می شود...
در سال هزار و هفتصد و نود و هفت بازرس «ایچابود کرین» بر خلاف میلش از نیویورک به شهر کوچکی به اسم اسلیپی هالوو فرستاده می شود تا راز یکسری از قتل ها را که در آنجا اتفاق افتاده ,کشف کند.
پزشکی به نام «ویلیام هارفورد» (کروز) پس از آن که در می یابد همسرش، «آلیس» (کیدمن) در حین نزدیکی با او در فکر مرد دیگری بوده، از خانه بیرون می زند. او با آدم های مختلفی روبه رو می شود. سپس با گروه مرموزی آشنایی پیدا می کند و مخفیانه به جمع آنان می پیوندد، اما متوجه می شود که زندگی خود و خانواده اش در خطر است...