کتی، تامی و روث سه کودک یتیم هستند که در مدرسه ی شبانه روزی با یکدیگر آشنا و دوست می شوند. زمانی که آنها بالغ می شوند، با وجود عشق عمیقی که میان آنهاست، باید با حقیقت تلخی که از کودکی انتظارشان را می کشیده است، روبرو شوند.
«بنجامین می» (مت دیمون) که به تازگی از کار خود استعفا داده، تصمیم می گیرد تا یک مزرعه بخرد اما زمانی که به مزرعه می رود متوجه می شود که انجا یک باغ وحش تقریبا متروکه با ۲۰۰ حیوان گوناگون است...
مردی که کارهای خلاف را کنار گذاشته، به همراه همسرش که سابقا مامور پلیس بوده است، بچهای ندارند. آنها تصمیم می گیرند یک بچه از خانوادهی دیگری را بدزدند و خودشا ان بزرگ کنند. اما اوضاع از آنچه که پیش بینی می کردند پیچیده تر می شود...
پس از اینکه سه احمق به یک بازی قمار مربوط به باند های خلافکار دستبرد می زنند و و اوضاع مالی باند های جنایتکار محلی را بهم می ریزند، جکی کوگان که یک مزدور است ، استخدام می شود تا آن سه نفر را پیدا کند و اوضاع را به حال اول برگرداند...
داستان زن خانه داری به نام کیت که متوجه می شود همسرش دارای روابط پنهانی با یک زن دیگر است. اما بزودی پای زن سومی هم به میان کشیده می شود. این زنها پس از ملاقات با یکدیگر تصمیم میگیرند تا شوهری که به هر سه آنها خیانت کرده را به سزای اعمال خود برسانند.
«راکی» (استالون) به دلیل خطر ضربه ی مغزی دیگر قادر نیست در مسابقات بوکس شرکت کند. او که بر اثر اتفاقاتی ورشکسته شده، مربی گری بوکسور جوان تشنه ی شهرت، «تامی گان» (ماریسن) را به عهده می گیرد...
دو آتش نشان بروکلینی به نام های «لری» (جیمز) و «چاک» (سندلر) برای استفاده از بیمه ی عمر تظاهر می کنند که هم جنس خواه هستند؛ در حالی که «لری» به تازگی همسرش را از دست داده و فرزند دارد و «چاک» مجرد است...
برادران یهودی، در اروپای شرقی که در تسخیر نازی هاست، به جنگلهای بلاروس می گریزند. در آنجا با مبارزان مقاومت روسیه آشنا میشوند و تصمیم می گیرند دهکدهای بسازند د تا از خودشان و حدود ۱۰۰۰ یهودی غیر مبارز، محافظت کنند.