هشت کاندید برگزیده به آخرین مرحله مصاحبه شغلی، برای استخدام در یک شرکت قدر و مرموز، راه پیدا کردهاند. بعد از ورود به یک اتاق بدون پنجره، یک راابط به آنها هشتاد دقیقه فرصت می دهد به یک سوال ساده پاسخ دهند. او سه قانون برای آنها تعیین می کند که در صورت نقض آنها رد صلاحیت خواهند شد: آ آنها نباید با او یا دربان مسلح صحبت کنند، باید برگه هایشان را سالم نگه دارند، و اتاق را ترک نکنند. او ثانیه شمار را فعال کرده و می رود. ماجرا ااز جایی شروع می شود که متقاضیان به برگههایشان نگاه میکنند و در میابند که برگهها کاملا خالی هستند.
در فوریه ی سال 1945 یکی از وحشتناک ترین نبردهای جنگ جهانی دوم، در اقیانوس آرام و در جزیره ی کوچک ایووجیما رخ داد. در همان اوایل نبرد، پرچم امریکا در بالای تپه ی سوریباچی برافراشته شد و عکسی از این برافراشتن پرچم گرفته شد که به یکی از شمایل های تاریخ امریکا تبدیل شد.
زمانی که جردن ترنر که اپراتور 911 است، تماسی از طرف یک دختر ربوده شده دریافت می کند، متوجه می شود باید با قاتلی از گذشته اش روبه رو شود تا زندگی دختر را نجات دهد و ....
فرشته ای که مآمور هدایت ارواح مردگان پس از مرگ آنهاست (نیکلاس کیج)، به اقتضای وظیفه اش، با آدم ها و زندگی آنها آشنا می شود. زندگی آدم ها روی زمین برای او موضوع جالبی بوده تا اینکه عاشق دختر پزشکی می شود (مگ رایان) که به خاطر فوت بیمارش در حین عمل جراحی قلب، متآثر شده و روی پلکان بیمارستان محل کارش، گریه می کند...
«اراگون» نوجوان اژدها ران است، منجی مردم سرکوب شده ی سرزمینی که «شاه گالباتوریکس» خبیث و جادوگر شرورش، «دورزا» بر آن حکم می رانند. «اراگون» هم راه با مرشد و مربی اش، «بروم» و اژدهای باوقارش «سفیرا» ، در دل آن سرزمین می رانند و مبارزه می کنند…
در طول تعطیلات، "ند" به دیدار دوستش و خانواده اش میرود که متوجه می شود با بزرگترین کابوس خود رو به رو شده است، او فردی خوش بین است اما از لحاظ اجتماعی بی دست و پا می باشد، ولی دوست پسر میلیاردرش "لایرد" رقابتی را ترتیب می دهد که "ند" را بسیار وحشت زده می کند.
سال ۱۹۸۳. داستان در مورد پسربچه بدبختی است که در انگلستان زندگی می کند. او بعد از یک دعوای خیابانی، با گروهی از نژادپرستان ولگرد آشنا می شود. آن ها تبدیل به بهترین دوستان او و حتی همچون خانواده جدیدش می شوند...
مامور ویژه استرام مرده است. کارگاه هافمن جانشین شکست ناپذیر جیگسا محسوب می شود. اف بی آی به هافمن نزدیک می شود و او مجبور می شود بازی بزرگی را شروع کند که...
کنت، مرد جوانی است که موفق شده ماشین زمان اختراع کند و امیدوار است به کمک آن بتواند به گذشته سفر کند. او برای سفر خود به همسفر نیاز دارد به همین جهت در روزنامه آگهی می دهد و پس از مدتی همسفرانش را پیدا می کند اما آیا کنت واقعا می تواند در سفر زمان کند؟