اجسادی در اطراف شهر پیدا می شود که به شکل وحشتناک و منحصر به فردی کشته شده اند. تمامی تحقیقات به یک مظنون ختم می شود: جان کرامر، مردی که جیگساو خوانده می شود و بیش از 10 سال است که مرده .
قرن بیست و سوم.خبرهای رسیده از مقر فرماندهی استارفلیت در سن فرانسیسکو، حاکی از هجوم نیروهای عظیم ابری شکلی به سوی زمین است. «فرمانده کرک» (شاتنر) فرماندهی سفینه ی قدیمی اینتر پرایز را برای مقابله با این هجوم به عهده می گیرد...
گروهی تروریست به ناو جنگی USS میزوری حمله می برند تا تجهیزات اتمی کشتی را به یک دولت خارجی بفروشند. اما آشپز کشتی، «کیسی ریباک» (سیگال) که کاماندوی سابق نیروی دریایی است به مقابله با آنان می پردازد...
هیلی کلر هنگام تلاش برای نجات پدرش در یک طوفان شدید، متوجه میشود که او در یک خانه پر از آب به دام افتاده است و باید برای نجات جانش با تمساحها مبارزه کند و…
یک زن نویسنده که برای نوشتن رمان جدیدش به یک کلبه جنگلی رفته است، توسط چند مرد غریبه مورد آزار و اذیت قرار میگیرد. با این حال نیمه جان موفق به گریختن از چنگ آن ها می شود و مدتی بعد برای گرفتن انتقامی سخت باز می گردد...
«کریستوفر مارشال» (فاینز) مردی با تربیت اشرافی است که خیال دارد سناتور شود. او یک روز در هتل با «ماریزا ونچورا» (لوپز)، خدمتکاری که لباس زن ثروتمندی را به تن کرده، روبه رو می شود و به او دل می بازد. در حالی که «ماریزا» همان زنی نیست که «کریستوفر» تصور می کند...
آرتور یک قاتل حرفه ای می باشد و به زنی به نام گینا علاقه مند است. این مورد تنها نقطه ضعفی است که تبهکاران از آن استفاده می کنند تا هر چه زودتر به اهدافشان برسنند. آنها با گروگان گیری گینا، آرتور را عصانی کرده اند و اینک آرتور وارد عمل می شود تا نامزدش را نجات دهد اما آیا موفق خواهد شد؟
درقرن ۱۴ میلادی، شوالیه ها در حال انتقال یک جادوگر زن به صومعه می باشند، زیرا راهبان گمان می کنند ممکن است قدرت های این زن باعث شیوع طاعون سیاه شده باشد...
«آنا» دختر بچه ی کوچکی است که سال ها است با بیماری و سرطان خون مبارزه می کند. خانواده ی او به خاطر بیماریش در حال فروپاشی است و روابط سردی بین پدر و مادرش وجود دارد. اکنون خانواده برای مراقبت و نگه داری از دخترشان یک پرستار استخدام کرده اند و این پرستار با دخترک رابطه ی عاطفی با هم پیدا می کنند که کل خانواده را تحت تاثیر قرار می دهد...
«آلن جانسن» ظاهرا زندگی خوشبخت و راحتی با همسر و فرزندانش دارد. در حالی که احساس تنهایی می کند و کسی را ندارد که با او درددل کند. از سوی دیگر «چارلی فاینمن» نه شغلی دارد و نه خانواده ای. او در فاجعه ی یازده سپتامبر 2001، همسر و سه دخترش را از دست داده و پس از آن از کارش استعفا داده و به تلخی خودش را از همه جدا کرده است...