فیلمی برگرفته از رمان معروف جورج اورول که زندگی کارمندی را در جامعه استبدادی به تصویر می کشد، او که وظیفه ش بازنویسی تاریخ است، راهی جز عشق برای فرار از این استبداد نمی یابد.
«رابین مونرو» (هیچ) برای گذارندن تعطیلات به جزیره ی ماکاتیا در جنوب اقیانوس آرام می رود؛ اما از طرف مجله ای که در آن کار می کند، برای انجام مأموریتی اضطراری که به هاییتی فرا خوانده می شود. «کویین هریس» (فورد) می پذیرد تا با هواپیمایش، «رابین» را به مقصد برساند. هواپیما در میانه ی راه دچار نقص می شود و در جزیره ای ناشناخته فرود می آید. این دو شش روز و هفت شب در جزیره گیر می افتند.
فیلم در مورد مردی است که با قایق بادبانی خود در اقیانوس هند به قایق رانی میپردازد ولی در این راه به یک کشتی تجاری برخورد میکند و تمام وسایل ارتباطیش را از دست میدهد . حالا او در وسط اقیانوس با مرگ دسته و پنجه نرم میکند...
بیماری مسری مرموزی دنیا را تهدید می کند. روان پزشکی اهل واشینگتن به نام «کارول بنل» (کیدمن) ریشه ی این بیماری را در موجودات فضایی کشف می کند و در می یابد که تنها راه نجات بشر از شر بیماری در وجود پسرش (باند) است. او به کمک همکارش «بن دریسکول» (کریگ)، باید راهی برای درمان این بیماری پیدا کند پیش از این که همه ی دنیا نابود شود....
«چارلی بروستر» (راگسدیل) خیلی زود سخت تحت تأثیر شخصیت «جری دندریج» (ساراندون)، همسایه ی جدیدشان، قرار می گیرد. اما پس از مدتی در می یابد که «جری» در واقع خون آشام و مسبب یک رشته جنایت در منطقه است...