دو برادر به نام های «هنک» (پاکستن) و «جیکوب میچل» (تورنتن) به هم راه یکی از دوستان شان به نام «لو» (بریسکو)، یک هواپیمای تک موتوره ی سقوط کرده را در میان درختان جنگلی پوشیده از برف پیدا می کنند. در این هواپیما جسد فاسد شده ی خلبان و یک چمدان پر از پول به میزان چهار میلیون دلار وجود دارد. آنان تصمیم می گیرند تا فصل بهار و آب شدن برف ها و پیدا شده هواپیما، پول ها را پنهان کنند...
در سال 2008 به سر می بریم و بیماری واگیرداری را که بشریت باعث به وجود آمدن آن می باشد همه جا را فرا گرفته است . برای بسیاری در کینگدوم که جزو مناطق اصلی فاجعه می باشد ، نابودی و انتها در کمین نشسته است . همچنین در حدود چند روز بعد از کشف ویروس میلیون ها نفر در لندن آلوده شده اند ! دولت نیز چاره ای جز قرنطینه کشور ها و مناطقی که مردم و جمعیت موجود در آن آلوده ی این ویروس شده اند ندارد...
كاترین (مور) و دیوید (نسون ) زوج خوشبختی هستند كه یک پسر با استعداد هم دارند. همه چیز خوب پیش میرود تا زمانی كه دیوید هواپیمای خود را از دست میدهد, برای برگشتن به خانه و همچنین مراسم تولد سورپرایز كننده ای را كه همسرش تدارك دیده از دست میدهد ، از همین جا همسرش به او شك میكند و تصمیم میگیرد تا دیوید را با یک آزمایش سخت بیازماید و تا اینكه…
واشینگتن. «چنس» (سلرز)، مرد میان سال بی سواد و نادان، مدتهاست که عنوان باغبان در خانه ی ارباب پیرش زندگی می کند و تنها از طریق تلویزیون با دنیای خارج ارتباط دارد. پس از مرگ پیرمرد، او مجبور به ترک خانه می شود و خیلی زود به خانه ی سیاستمدار ثروتمندی به نام «بنجامین راند» (داگلاس) راه پیدا می کند...
وقتی زندانبانی به نام «شان پورتر» (راک) پیشنهاد تشکیل یک تیم فوتبال امریکایی را در زندان کیل پاتریک ارائه می دهد، با شک و تردید و مقاومت مقامات ارشد زندان روبه رو می شود؛ ولی او می خواهد ثابت کند که حتی بزهکاران سفت و سخت نیز می توانند آینده ی خوبی برای خود دست و پا کنند.
داستان یک بوکسور بازنشسته که به عنوان یک پیک مواد مخدر کار می کند ولی طولی نمی کشد که سر از زندان در می آورد، جایی که دشمنان او را مجبور به استفاده از خشونت می کنند.