افی ، دینا و لورل سه دختر جوان سیاهپوست هستند که در محله ای فقیر نشین در شیکاگو زندگی می کنند . آنها یک گروه سه نفره موسیقی تشکیل داده اند که افی خواننده اصلی آن و برادر افی آهنگساز و ترانه سرای گروه است . در ادامه آنها تصمیم می گیرند در یک برنامه استعداد یابی در نیویورک شرکت کنند و در آنجا مورد توجه یک تهیه کننده موسیقی به اسم کرتیس تیلور قرار می گیرند . کرتیس هر طور شده دخترها را راضی می کند یک گروه مشتقل تشکیل دهند و همچنین سبک موسیقی خود را به پاپ تغییر دهند ...
«رایو» (شین)، مردی جوان که کر و لال به دنیا آمده، برای تهیه ی پول عمل جراحی خواهرش، باید سخت در کارخانه کار کند. خواهرش (لیم) هر چه زودتر به یک کلیه - نیاز دارد و «رایو» رفته رفته نومید می شود چون تا به این جا هیچ اهدا کننده ای پا پیش نگذاشته است. «رایو» برای نجات جان خواهرش حاضر به انجام هر کاری است...
«گوردی بروئر» (شوارتسنگر)، آتش نشان لس آنجلسی، پس از کشته شدن همسر و پسرش در بمب گذاری مقابل دفتر نمایندگی کلمبیا، وارد عمل می شود تا به سبک خودش، انتقام بگیرد.
نیویورک، اوایل دهه ی 1990. «فرانک پیرس» (کیج)، راننده ی آمبولانس شیفت شب در آستانه ی فروپاشی روانی است. «فرانک» همواره از این که موفق به نجات جان زن جوانی به نام «رز» نشده، احساس عذاب وجدان می کند. تا این که دل باخته ی «مری» (آرکت)، دختر سابقا معتاد «آقای برک» جانسن می شود. «آقای برک» مردی است که بر اثر سکته ی قلبی به حالت اغما رفته و «فرانک» او را به بیمارستان رسانده است.
پس از اینکه پسر نه ساله ای که مبتلا به اوتیسم است کدی محرمانه را می شکند،"آرت جفریز" مامور اف بی آی مامروریت پیدا می کند او را در مقابل تروریستهایی که قصد کشتنش را دارند محافظت کند...
«راس وبستر» (وون)، غول تجارت قهوه، با استفاده از تکه ای کریپتونیک سعی می کند «سوپر من» را نابود کند، اما فقط موفق می شود شخصیت مثبت او را از بین ببرد. با این همه سرانجام سوپرمن به خود می آید.