مردی که به تازگی همسرش را از دست داده، فکر می کند تمام ارتباطش با خانواده اش تنها از طریق همسرش بوده و اکنون دیگر از بین رفته. او تصمیم می گیرد سفری را آغاز کرده و به تمام فرزندانش که اکنون بالغ شده اند و جداگانه زندگی می کنند، سر بزند.
داستان در مورد پیرمردی در آینده نزدیک است که دچار آلزایمر شده است . ( او همچنین چند سالی را در زندان گزرانده است.) پسر او که نگران سلامتی پدر است برای او رباتی می اورد که به سلامتیش خیلی اهمیت می دهد و برای او هر کاری میکند که به رخداد اتفاقاتی منجر میشود .
مردی بی عرضه که در آرزوی پلیس شدن است، بعد از یک تصادف بشدت مجروح می شود و دکترها تصمیم میگیرند برای بازسازی بدن او، از اعضای بدن حیوانات استفاده کنند. مدتی بعد از پیوند زدن این اعضا، او در میابد که رفتارهایش مشابه حیوانات اهدا کننده شده...
راونی بارنهارد، پلیس امنیتی یک فروشگاه بزرگ، که خود را در کارش یک حرفه ای تلقی کرده و از دیگر ماموران بالاتر میبیند، پس از آنکه نمی تواند دلیل به صدا درآمدن آژیر یک فروشگاه را بفهمد، جهت فهمیدن موضوع اقدام به انجام کارهایی در فروشگاه میکند که...
ریچل یک وکیل با استعداد و موفق است که مدت هاست با دارسی دوست است و دوستان بسیار نزدیک و صمیمی برای یکدیگر به حساب می آیند تا اینکه ریچل با اتان آشنا می شود .مردی که به او علاقه مند می شود اما بعد از چند روز متوجه می شود که اتان نامزد دارسی است و حالا ریچل با مشکلات زیادی روبرو شده است.
داستان زنی افسرده و دزد که یکی از هدف هایش دستبرد زدن به خانه همسایه اش است که از او نیز نفرت زیادی دارد. اما پس از ورود به آنجا با یکدیگر برخورد می کنند و متوجه میشوند که داستان پیچیده تر از اینهاست و گروهی جنایتکار اکنون برای پیدا کردن یک بسته با ارزش به دنبال این دو نفر می باشند.
ایده ی «تس مک گیل» (گریفیث) را رئیس او، «کاترین پارکر» (ویور) به نام خود ارائه می دهد. حالا «تس» از موقعیتی که برایش فراهم می شود، استفاده می کند تا وانمود کند که کار «کاترین» را به عهده دارد.
یک کمپانی بزرگ تولید کننده ماسک های هالووین قصد دارد تا میلیون ها کودک آمریکایی را با چیزی شیطانی که در ماسک های هالووین مخفی کرده است به قتل برساند ...
«آنی» (اسکارلت جوهانسون) که به تازگی از دانشگاه فارغ التحصیل شده، کارش را بعنوان پرستار بچه یک خانواده نیو یورکی پولدار شروع می کند. در حالی که پدر بچه مدام مشغول کارش است و مادر هم وقتش پر است و هیچ کدامشان دوست ندارند با پسر کوچکشان باشند. آخرین پرستار بچه به خاطر گذراندن وقتش در قرارهای عاشقانه اخراج شده و همین مساله باعث دردسر آنی میشود، زیرا مرد جذابی که در همسایگی آنهاست، سعی دارد با او ارتباط برقرار کند.