آیدین، بازیگر بازنشسته ای است که حالا یک هتل کوچک در مرکز آناتولی را اداره می کند و روابطش با همسر جوانش، نهال بسیار خروشان و جنجالی شده است و خواهرش نکلا هم در تلاطم طلاقی است که اخیراً پشت سر گذاشته...
"ایوان" کشیشی در کلیسای یک روستا است که به خاطر سیب هایش که در درختی بزرگ جلوی کلیسا بزرگ شده اند شناخته می شود. او انسان عجیبی است. دنیا را با عینک خوشبینی می بیند و معتقد است با شیطان در حال جنگ است. "آدام" یک نئو نازی سرسخت است که به کلیسا برای انجام خدمات اجتماعی محکوم می شود. او به خود قول می دهد که ایمان "ایوان" را در هم بشکند...
«نیک» ( جیمز ) و «رونی» ( وان ) از دوران کالج با یکدیگر دوستان صمیمی بودند، تا اینکه نیک پی می برد رفیق مجردش وان به او خیانت کرده و با همسرش ارتباط مخفیانه دارد...
سیدنی ولز، نوازنده ویولن، که در پنج سالگی به طور تصادفی توسط خواهرش هلن بینایی خود را از دست داده , تحت عمل پیوند قرنیه قرار می گیرد؛ او در حین بهبودی متوجه می شود که قادر به دیدن افراد مرده است.
داستان زن جوانی که دچار بی اشتهایی شده و با یک دکتر غیرعادی ملاقات می کند که او را به چالش می کشد تا با شرایط خود روبرو شده و زندگی اش را به روال قبلی خود باز گرداند.