نوح یک شب فوق العاده را با اوری، دختر رویاهای خود می گذراند. اما اتفاقی میافتد که همه چیز را خراب می کند. او سه سال را در حیرت اینکه چگونه این اتفاق افتاده، می گذراند. تا زمانی که او ...
داستان زنی که بعد از اینکه شغلش را از دست می دهد و با بی مهری همسرش هم مواجه می شود، تصمیم میگیرد سفری جاده ای را به همراه مادربزرگ دائم الخمرش آغاز کند.
در شهر مسکو، در کنار آدم های معمولی دسته ای بنام «دیگران» زندگی می کنند که دارای قدرت های ماورای طبیعی هستند. آن ها به دو گروه نیروهای تاریکی و نیروهای روشنایی تقسیم شده اند و سال هاست که به قرارداد صلح میان دو طرف پایبند بوده اند...
یک کامیون که حامل تانکری است در حال عبور از بزرگراه مورد حمله هلیکوپتری ناشناس قرار می گیرد و تانکر آن منفجر میشود. غافل از اینکه داخل آن تانکر پر از نوعی ویروس بسیار مهلک بوده. حالا این ویروس در تمام سطح شهر پخش شده و جان افراد را تهدید می کند. دولت برای خرابکاری که عامل این فاجعه است جایزه ای تعیین می کند، و یک جایزه بگیر بنام «بیباپ» برای گرفتن آن دست به کار می شود...
راوی فیلم، «الکسی» (اسموکتونوفسکی) خاطراتش را ازسه نسل خانواده ، رابطه اش با پدر (یانکوفسکی) و مادرش (تره خووا)-از کودکی تا بزرگ سالی -همسرش (تره خووا) و پسر کوچکش (دانیلتسف) بازگو می کند.
«روی هابز» (ردفورد)، ستاره ی جوان بیس بال، راه های موفقیت را یکی پس از دیگری طی می کند، اما زمانی که زنی به نام «هاری یت» (هرشی) به او در اتاق هتلی سوء قصد می کند، رؤیاهایش ناکام می ماند. پانزده سال می گذرد و «روی» بار دیگر آفتابی می شود و به باشگاه «شوالیه های نیویورک» می پیوندد.
فیلمی در مورد دختری ورزشکار به اسم لیزاست که بعد از اینکه از تیم ملی سافت بال خط خورده دچار افسردگی شده است. او با دو پسر آشنا میشود، یکی متی (ویلسون) که یک بیسبال باز معروف و ثروتمند می باشد، و دیگری جورج (پائول راد) که به تازگی ورشکسته شده است. در این گیر و دار لیزا باید انتخاب سختی را انجام دهد...
داستان دو مرد که از جنگ جهانی دوم به خانه باز میگردند تا در مزرعهای که در نواحی روستایی ایالت میسیسیپی قرار دارد، مشغول به کار شوند. اما در آنجا مجبورند با نژادپرستی و سازگاری با زندگیِ پس از جنگ، کنار بیایند...