«دکتر لاول» (نیسن)، در شهری در کنار جنگل های کارولاینای شمالی، «نل» (فاستر) را پیدا می کند؛ دختری سی ساله ای که سال هاست در قلب جنگل ها، در کلبه ای با مادر لالش زندگی می کرده است. مادر «نل» به تازگی مرده و همین باعث توجه دیگران به «نل» شده است. در نخستین برخوردها «دکتر لاول»، «نل» را وحشی، هراسان از انسان و نور و شهر و هر وجهی از تمدن می بیند. اما دخترک هوشمند است...
وقتی که یک زوج خوشقلب فروشنده، «کن» (راینهولد) و «سندی» (اسلیتر)، «باربارا» (میدلر)، همسر تاجری بهنام «سام استون» (دِویتو) را میرایند، او نمیتواند خوشحالیاش را پنهان کند؛ زیرا پیش از ربوده شدن زنش خیال داشته خودش او را بکشد. انگیزه دزدان فقط انتقامجوئی از کلاهبرداری «سام» است - او چند طرح لباس «سندی» را دزدیده و پول خوبی به جیب زده است.
داستان مردی به نام ایتو که در گذشته عضو یک گروه خلافکار بوده و اکنون میبایست از یک کودک یتیم محافظت کند. اما در این بین او با گروه سابقش مواجه میشود که باعث شده نبردی سخت و نفسگیر در خیابانهای جاکارتا شکل گیرد.
ایست ووبرن مینه سوتا، سال 1979. دو چاه آب شرب اهالی شهر با پساب های صنعتی آلوده می شوند و همه ی اهالی به کارخانه های محلی شک می برند و آن ها را علت مسموم شدن آب، ابتلای بعضی از کودکان شهر به سرطان خون و مرگ آنان می پندارند. «آن آندرسن» (کویینلن)، مادری که پسرش مرده تصمیم می گیرد از صاحبان کارخانه ها شکایت کند...
پاپی، برنچ و دوستانشان برای بازگرداندن نظم و متحد کردن ترولها به یک ماموریت فوقالعاده به تمامی سرزمینهای دیگر میروند. اما در این مسیر با مشکلات فراروانی مواجه میشوند و…
پنی چنری به ویرجینیا میرود تا یک مجتمع پرورش و نگه داری اسب که متعلق به پدرش است را اداره کند. کار و کسبی که در آستانه ی تعطیلی است و مدتها است که هیچ کدام از اسب ها نتوانسته اند قهرمان شوند...